آثار ماندگاري چونگلستان را هر نسلي از نو ميخوانند و معاني اين گونه متون، بسان پديدههايي تاريخي، پيوسته در تغيير وتحولند. گلستان ما با آنچه رستم الحكما يا قائم مقام فراهاني از اين كتاب ميفهميدند، تفاوتهايي اساسيدارد.
سعدي و سيرت پادشاهان
مدخلي بر بحث سعدي و تجدّد
عباس ميلاني
سعدي اوج و انتهاي «عصر نوزايشِ» سقط شده ايران بود.1 در سدههاي چهارم و پنجم و ششم هجري،دهم و يازدهم و دوازدهم ميلادي، بزرگاني چون فردوسي، ابن سينا، خيام و بيهقي، فرهنگي پويا و پاينده و بهقول مجتبي مينوي «درخشندهترين دوره تاريخ ملت ايران»2 را پي ريختند. بسياري از اجزاء مهم اين فرهنگ،همسو و گاه گاهي پيشتر از غرب، به سوي نوعي تجدد سياسي و فرهنگي ره ميسپرد، اما نخست مغولان وهجومشان و سپس آن دسته از سلاطين صفويه كه ميخواستند ايمان و ايقان فقه و شريعت را جانشينجويندگي و شك فلسفي كنند، بيشتر اجزاء خردمدار و بالقوه تجدّد زاي ايران را از پويش و پيشرفت ناگزيرخويش واداشتند و چنين بود كه «نوزايش ايران» سقط شد. سعدي و آثارش را ميتوان عصاره اين عصر وبازتاب مهمترين تنشها و كششهاي آن دوران دانست. كمتر كسي چون او تجسم فرهنگ زمان خويش وطنين ذهن و زبان فارسي در آن روزگار پر مخاطره و در حال گذار بود. ملك الشعراء بهار از اين هم پيشترميرفت و معتقد بود «سعدي نتيجه تعاليم فردوسي و سنايي، زبده سخنان حكمتآموز و تعاليم روح پرور ولطيف ادباي يونان، ايران، هند، عرب، عجم...»3 است.
در عين حال، اگر قول محمد علي فروغي را بپذيريم، بايد سعدي، اين «افصح المتكلمين» و «شاعر سهل وممتنع گو، شاعر زبان آفرين»4 را نه طنين تاريخ و زبان آن روزگار كه معمار زبان امروزمان بدانيم. فروغيميگفت: «اهل ذوق اعجاب ميكنند كه سعدي هفتصد سال پيش به زبان امروزي ما سخن گفته، ولي حق ايناست كه... ما پس از هفتصد سال به زباني كه از سعدي آموختهايم سخن ميگوييم»5. امرسون (Emerson)شاعر پر آوازه آمريكايي، گلستان را از لحاظ فخامت فكرو عمق انديشه و طراوت داستاني، همطراز انجيلهاميدانست6 و حبيب يغمايي ميگفت: «سعدي پيامبر فارسي است. معجز او زبان او».7
برچسب:
نویسنده: کامیار هاشمی